:::عاشق بیقرار:::

نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد

کاش میشد، درد دلهای مرا تصویر کرد

هر چه کردم تا بدانی دوستت دارم...نشد

تلخی ناباوری هایت، دلم را پیر کرد


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

چه زیباست تو باشی و عشق باشد و امید...

و چه تلخ است..

تو نباشی و عشق نباشد و امید...

و تلخ تر اینکه پاکت سیگارم خالی باشد...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/٤ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

باید که همچون جان در تن و جان من بمانی

مهرت نرود از دل و تو وصف این حال ندانی


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٦ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()

دل من سخت هوای حرمت را دارد،که بگیرم تسبیح...

بنشینم یک گوشه ی دنج حرم، بشمارم یک یک...

و بگویم از دل...

من همان عاشق دل خسته ی خونین جگرم..

من همان بنده ی بی لایق آشفته سرم...

دل من، یک سجاده از عطر خدا می خواهد...

که بیندازد در صحن حرم..

دورکعت عشق بخوانم آقا...

دل من می خواهد..

دست در دست ضریح..

گره اندازم و از عمق وجود..

اشک هایم را جاری بکنم..

تا که در سایه ی امن حرمت، همه غم های دلم را خالی بکنم...


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٠/۱٦ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

عزیزم از  روزی که تو رفتی

همه خاطره هامونو سوزوندم

آخه حالم خراب و داغون بود

با دعاهای مادرم موندم

ببین عشقت باهام چیکار کرده

من برای خودم کسی بودم

...........................................................

رد داده مغز من،عین روانیام

عشقم کجایی؟

همه باهام بدن ، قید منو زدن ، عشقم کجایی؟

کوله ام روو دوشمه توو این خیابونا

عشقم کجایی؟

بارون که میزنه ، خیس میشه کارتنا

عشقم کجایی؟

........................................

واست توو روی همه وایستادم

همه میخان که نا امیدت شم

مدل موهامو عوض کردم

تا شبیه عشق جدیدت شم

من کجا همچین آدمی بودم

من برای خودم کسی بودم

.........................

رد داده مغز من ، عین روانیام

عشقم کجایی؟

همه باهام بدن ، قید منو زدن

عشقم کجایی؟

حالا که بی کسم نیستی پیشم چرا؟

عشقم کجایی؟

امید من تویی، بیا پشتم درآ

عشقم کجایی؟

اشکای مادرم ، از خونه رفتنم

عشقم کجایی؟

قول میدم این دفعه رو اعصابت نرم

عشقم کجایی؟


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٠/٢ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()

سلام رفقا..

خوبید؟

خوشید؟

ان شاالله خنده از ته دل همیشه رو لباتون باشه..

دعای پدر و مادر و بزرگترا پشت سرتون..

.........................

امروز میخوام از مرد مردا بگم..

کسی که اگه پشتت باشه میتونی هر کاره غیر ممکن رو ممکن کنی..

کسی که جوونیش رو داد تا ما جوون شدیم..

کسی که قابل پرستش هست...

..پدر...

.............................

یه پسره جوون با پدر پیرش میرن رستوران...

این پدر به قدری ضعیف بوده که نمیتونسته غذا رو خوب بخوره و غذا رو لباسش میریخته..

تمام اونایی که توو اون رستوران بودن با یه حقارت و ترحم به این پسر و پدر نگاه میکردن..

ولی پسر بدون اعتنا غذای پدر رو میده و لباس پدر رو تمییز میکنه عینک پدر رو درست و میکنه و میاد پول غذا رو میده ..

بازم همه با اون نگاه حقارت به این دو نفر نگا میکنن..

وقتی که اینا دارن از در رستوران میان بیرون یه پیر مردی میگه...

آهای جوون؟

فک نمیکنی یه چیزی پشت سرت جا گذاشتی؟؟

پسر یه نگاهی به پشتش میکنه میگه..نه آقا فک نکنم چیزی جا گذاشته باشم..

ولی اون پیرمرد میگه چرا پسرم جا گذاشتی!!

درسی واسه تمامی پسرا..

و امیدی واسه همه پدرا...

بعدش تموم اون مردم از پشیمانی سرشون رو پایین میندازن و سکوت میکنن..

......................................

ای کاش خدا یه سوره توو قرآن رو به نام پدر میکرد..

که اینجوری شروع میشد:

قسم بر پینه ی دستانت ، که بوی نان میدهد..

قسم بر چشمان همیشه نگرانت...

قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند..

و قسم بر غربتت ، وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست...

...............................

خدا سایه هیچ پدری رو از سر خانواده ش کم نکنه...

و تمام پدرانی که در قید حیات نیستن رو بیامرزه...

................

بیخیال دنیا..

بابات که نفس بکشه ، خوشبختی...

نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/۱٩ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

من قصه تو رو تا ابد و همیشه اینجوری شروع میکنم...

یکی بود...

هنوزم هست..

خدایا همیشه باشه...

............................................

من تو را...

ناز تو را...

عشق تو را...

همه دربست ، برای دل خود میخواهم...

قیس مجنون شده ام..میدانم...

با همه ناکوکی..

با همه بی باکی...

شور فرهادی من گل کردست..

ای بنازم به ید همت مردانه ی عشق که مرا خوب تحمل کردست...


نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٩ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

دختر،زودتر راه میره...

زودتر حرف میزنه...

زودتر به سن تکلیف میرسه...

اصلا انگار از همون اول عجله داره...

انگاری هیچ وقت واسه خودش وقت نداره...

حتی بازی هاش ،رنگ و بوی جان بخشیدن میده...

یه جوری مادرانه عروسکاش رو تو بغل میگیره و قربون صدقشون میره که انگاری چند ساله که مادر هستش...

دختر بودن یعنی همیشه عجله داری به همه مهربونی هدیه بدی...

اصلا دختر که باشی مهربونی هات دست خودت نیست...

خوب میشی با اونا که با تو خوب نیستن...

دل رحم میشی با اونا که با تو دل رحم نبودن...

دختر که باشی زود میرنجی،زود میبخشی،زود گریه میکنی،زودم میخندی...

چونکه تو خدای احساسی...

اصلا تو از طرف خدا ،مامور احساسی روی زمین..!!

اصلا بدون تو، بدون شیطونی هات و ناز کردنات جهان میمیره دختر جان..

"" تقدیم به تمام دختران سرزمینم، ایران ""


نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()


Design By : Pichak