:::عاشق بیقرار:::

حال یه آدم خراب و داغون و خسته...

پرسیدن نداره...

اما دستاش گرفتن داره...

پس....

دستامو بگیر....

تو این هوای سرد زمستون...

که بدونم دستام توو دساته...

چه حالی بهترین از این...

چه دلگرمی بهترین از این...

توو این هوای سرد...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

به سلامتی خودم که تهِ تهِ معرفت اگه نباشم…

بی معرفت هم نیستم…

به سلامتی خودم که اگه هیچی نباشم…

لااقل نامرد نیستم…

به سلامتی خودم که به هرکی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدنم

واسه دو دقیقه هم که شده غم و غصشو بریزه دور…

سلامتی خودم که دوست داشتن رو از همون بچگی یاد گرفتم…

سلامتی خودم که بخشیدم ولی بخشیده نشدم…

سلامتی خودم که اشکی رو در نیاوردم…

به سلامتی خودم که سکوت کردم تا طرف خالی شه ولی

سکوت نکرد تا من خالی بشم…

به سلامتی خودم که اگه هیچکسی تو دنیا دوسم نداشته باشه خدا دوسم داره…

به سلامتی خودم که اگه گفتم دوستت دارم یعنی حاضرم جونمم به خاطرت بدم…

به سلامتی خودم که هیچ ادعایی ندارم ولی فکر میکنن مغرورم…

به سلامتی خودم که واسه پر کردن تنهاییم به هر کسی رسیدم نگفتم عشقم…

سلامتی خودم که سنگ صبور خیلی ها شدم...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٤ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()


Design By : Pichak