:::عاشق بیقرار:::

امروز...
روز خوبی نبود..
کاش یه حرفایی نبود...
کاش این حرفا گفته نمیشد...
کاش که کسی دنبال بهانه واسه رفتن نبود...
کاش..الکی دوست داشتن نبود..
کاش دوست داشتن ارزش داشت..
وگرنه همه میگن ...دوستت دارم...
کاش...
چقد بعضی موقع ها این دل میشکنه...
کاش خدا ببینه...
کاش...
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢۳ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

مرد که باشی...

میدونی که مرهم درد یه مرد گریه کردن نیست...

تو بغل کسی بودن یا کسی رو بغل کردن نیست...

مرد وقتی که درد داره تازه پاهاش هوس راه رفتن میکنه..!!

قدم میزنه و پا میذاره رو همه چی...

با خودش حرف میزنه...

وقتی که دلش گرفته...وقتی که غمگینه...زیر لب با خودش حرف میزنه...

با خودش حرف میزنه ...چون نمیتونه اون حرفایی که تو دل و فکرش هست رو به کسی بگه...

ولی حیف...وقتی که داره شهر رو پیاده زیر پا میذاره ...میگن چه سرخوشه...

وقتی که با خودش حرف میزنه ...میگن دیوونه س...

واقعا درد مرد رو هیشکی نمیفهمه...

حتی یه مرد دیگه...

وقتی که مرد باشی اینا میشه درد...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()

سلام....

نمیدونم چی شد که وبلاگ حذف شد...

ولی خوب شد..!!!

فهمیدم که همیشه دو دوتا نمیشه چهارتا..!!

فهمیدم همیشه همون چیزی نیست که فکر میکنی...

دنیا خیلی کوچیکه...مثل دل آدماش...!!

................

دوستون دارم...

یا حق...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٧ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()


Design By : Pichak