:::عاشق بیقرار:::

دختر،زودتر راه میره...

زودتر حرف میزنه...

زودتر به سن تکلیف میرسه...

اصلا انگار از همون اول عجله داره...

انگاری هیچ وقت واسه خودش وقت نداره...

حتی بازی هاش ،رنگ و بوی جان بخشیدن میده...

یه جوری مادرانه عروسکاش رو تو بغل میگیره و قربون صدقشون میره که انگاری چند ساله که مادر هستش...

دختر بودن یعنی همیشه عجله داری به همه مهربونی هدیه بدی...

اصلا دختر که باشی مهربونی هات دست خودت نیست...

خوب میشی با اونا که با تو خوب نیستن...

دل رحم میشی با اونا که با تو دل رحم نبودن...

دختر که باشی زود میرنجی،زود میبخشی،زود گریه میکنی،زودم میخندی...

چونکه تو خدای احساسی...

اصلا تو از طرف خدا ،مامور احساسی روی زمین..!!

اصلا بدون تو، بدون شیطونی هات و ناز کردنات جهان میمیره دختر جان..

"" تقدیم به تمام دختران سرزمینم، ایران ""


نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()

سلام رفقای گل...

خوبید؟

عزاداری هاتون قبول حضرت حق...

.................................

هر چقد از مادر و بزرگیش بنویسیم کمه..

واقعا مادر یعنی یه فرشته روی زمین..

چقد مادر خوبه..چقد مادر صبرش زیاده..چقد مادر مهربونه...

وقتی که میایی خونه ببینی مادر نیست اولین سئوالت اینه که مامان کجاس؟؟

چرا؟؟

چون نبودنش خیلی مشخصه...

خدایا قسم به بزرگیت هیچ خونه ایی بی مادر نشه..

الهی آمین...

...................................

یه متنی میخوندم خیلی به دلم نشست گفتم واسه شما رفقای گلم هم بگم...

یه بنده خدایی خواب میبینه که از این دنیا رفته..

روز اول یه فرشته میاد بهش میگه چی میخوای؟

میگه آب

فرشته بهش میگه برو بالا اون تپه آب بخور..

میگه وقتی رفتم دیدم یه چشمه بزرگی بود یه دل سیر آب خوردم...

میگه شدش روز سوم ، باز همون فرشته اومد گفت امروز چی میخوای؟

گفتم بازم آب..

فرشته میگه برو بالا همون تپه آب بخور...

میگه رفتم دیدم چشمه کوچیکتر شده ولی یه دل سیر باز آب خوردم..

میگه شدش روز هفتم..

فرشته اومدش و گفت امروز چی میخوای؟؟

گفتم بازم آب...

گفت برو بالا همون تپه..

میگه رفتم دیدم چشمه خیلی کوچیکتر شده...

ولی آب خوردم..

میگه تا شدش بعد چهلم..

فرشته اومد گفت امروز چی میخوای؟

میگه با عطش فراوان گفتم آب...

گفت برو بالا همون تپه..

میگه رفتمو با کمال تعجب دیدم مثل قطره های باران در حال اومدنه..

میگه برگشتمو به فرشته گفتم چرا اینطوری شده؟؟

گفت، روز اول،همه دوستات و فامیلات و عشقت و مادرت برات اشک ریختن...

روز سوم فقط رفیقات و عشقتو مادرت برات اشک ریختن...

روز هفتم فقط عشقتو مادرت برات اشک ریختن..

ولی روز چهلم این مادرت بود که فقط برات اشک میریخت و همین قطرات همیشه پابرجاست...

این بنده خدا میگه وقتی بیدار شدم پای مادرمو بوسیدمو و فهمیدم عشق فقط عشق مادر است و بس...

...............................

واسه سلامتی همه مادرا دعا کنید..

واسه مادرای که پیش ما نیستن یه فاتحه بخونید...

..........

التماس دعا...


نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نظرات ()


Design By : Pichak