:::عاشق بیقرار:::

شاید ی کم دیر باشه که از روز عشق بنویسم..

اما خب مینویسم...

...........................................

روز عشق اومدش و من تنهای تنهام...!!

همه عاشقا دست توو دست هم گذاشتن و به هم دیگه عشق و محبت هدیه میدن..

اما من...

تنها این گوشه از دنیا نشستمو با حسرت به عاشقای که دست توو دست هم میرن و با عشق به هم نگاه میکنن و حرف میزنن...نگاه میکنم...

بعدش ی بغض لعنتی...

کاش توام بودی تا توو این روز منم به تو عشق و محبت هدیه کنم...

اما...نیستی...

نیستی که دسات رو بگیرم و کنارت قدم بزنم و آروم توو گوشت بگم...

خیلی دوستت دارم...

تو ازم دوری و منم اینجا یه بغض تو صدام...

امروز قشنگترین روز عاشقاس...

اما تلخ ترین روز واسه من...

تو ازم دوری اما من به وجود عشق شک ندارم...

و عشق قشنگترین کلمه ایی هست که میشه تو رو با اون معنی کرد..

آره..ما از هم دوریم..اما،عاشق هم...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نظرات ()


Design By : Pichak